- کد مطلب : 13032 |
- تاریخ انتشار : 8 بهمن, 1395 - 12:01 |
- ارسال با پست الکترونیکی
بحران منابع انسانی متخصص در صداوسیما
انتخابهای تکراری اجراهای برنامههای تلویزیونی آیا مقابله مستقیم یا نادیده انگاشتن مخاطبان (به عنوان تنها برنامههای پرمخاطب صدا و سیما) است؟ هرچند این تنها نمونهای از اتفاقاتی است که در تلویزیون رخ میدهد و حکایت از بحران وجود نیروی انسانی متخصص در تلویزیون دارد.
چالش گزارشگران ومجریان
در ماههای اخیر حجم وسیعی از انتقادها متوجه گزارشگران ورزشی بوده است و در این بین علیرضا علیفر و جواد خیابانی دو نقش اول داستان گزارشگری و اجرای فاجعه بار برنامههای ورزشی بودهاند. اما درحالیکه مسئولان صدا و سیما صدای اعتراض منتقدان را به خوبی شنیدهاند برخورد و واکنششان عجیب وحیرت آور است. درماههای اخیر علیرضا علیفر و جواد خیابانی بیشترین گزارشها و اجراها را در تلویزیون داشتهاند. حکایت مربی تیمی که دو بازیکن مصدوم و ناآماده اش را که اعتراض همه را برانگیختهاند براساس تئوری! نامشخصی در هربازی به میدان میفرستد. آیا این حرکت مدیران ورزشی توجیهی به غیراز لجبازی با افکار عمومی دارد؟!
این میتواند خیلی بدبینانه باشد اما واقعاً هیچ توجیهی پشت این حرکت مدیران رسانه ملی دیده نمیشود. چطور میتوان توجیه کرد که درست یک روز بعد از فاجعه پلاسکو مسابقهای اروپایی را به علیرضا علیفر بسپارند. این گزارشگر برخلاف انتظار نه تنها بی توجه به اندوه عمومی گزارش را بالحنی شاد انجام داد بلکه در طول مسابقه تمامی آن ایرادات و اشکالاتی که به گزارش وارد میشد را با اصراری عجیب تکرار کرد. از اسم ورزشگاه و دفاع خطی گرفته تا لحن آزار دهندهاش در زمان به ثمر رسیدن گل و آن «توی دروازه» کذایی. نکته جالب اینجا است که بعد از این گزارش فاجعه بار که به نوعی دهان کجی علیفر و رسانه ملی به مخاطبان بود مدیران ورزش رسانه ملی در اقدامی عجیب بازی پرسپولیس و گسترش فولادرا که میتواند یکی از پرمخاطبترین برنامههای این هفته باشد به او سپردند. درموارد دیگر هم این نوع رفتار آزاردهنده رسانه ملی به چشم میخورد. جواد خیابانی ماهها است تحت فشار رسانهای ونقدهای تند فضای مجازی قرار دارد اما درحالی که او یکی دو عمل جراحی و دورهای بیماری را پشت سرگذاشته و به سختی میتواند راه برود علاوه بر گزارش مسابقات مهم اجرای برنامههای زنده متوالی را به او سپردهاند.
بحران انسانی یا بحران مدیریت
این سؤال بزرگ امروز وجود دارد که آیا صدا و سیما با بحران نیروی انسانی مواجه است یا این بحران مدیریتی است. البته که براساس آنچه از صدا و سیما شنیده میشود حکایت از کمبود نیروی انسانی دارد. هرچند صدا و سیما وقتی در سالهای اخیر اقدام به تولید برنامههایی چون آقای گزارشگر و یا مسابقات مربوط به گویندگی این ذهنیت پدید آمد که این سازمان بزرگ برنامههایی برای جبران کمبود نیروی انسانیاش را دارد اما امروز وقتی بیشتر مسابقات ر ا یک یا دوگزارشگر و بیشتر برنامهها را یک یا دو مجری خاص اجرامی کنند حکایت از این دارد که هدف از تولید چنین برنامههایی تنها پرکردن وقت مخاطب بوده است.
برندههای بدون جایزه
مهدی محمدی تهیه کننده برنامه آقای گزارشگر در مصاحبهای که در فروردین سال 93 درباره اهداف این برنامه انجام داد نیز به این موضوع به خوبی اشاره میکند که این برنامه صرفاً یک مسابقه بوده است: «ما صرفاً یک مسابقه برگزار کردیم تا افرادی که استعداد داشتهاند دیده شوند اما هیچ قولی به آنها ندادهایم. قطعاً صداوسیما چون شبکه ورزش و رادیو ورزش دارد، نیاز دارد که از این افراد استفاده کند.» هرچند به ساختار این برنامه از همان ا بتدا ایراداتی وارد بود و با این سبک و ساختار و کارشناسان نمیتوان توقع خروجی قابل توجهی وجود نداشت با اینحال این سؤال پررنگتر میشود که رسانه ملی برای حل مشکل کمبود نیروی انسانی متخصص چه برنامهای داشته و دارد. چنین انتخابهایی تصویر مبهمی از آینده رسانه ملی میسازد.
کارخانه متوسط سازی
درسالهای اخیر کدام مجری، شومن، گزارشگر و یا هرفرد روبروی دوربینی توسط تلویزیون کشف و مورد اقبال جامعه قرار گرفته است؟! جواب تقریباً هیچ است وهنوز هم پرمخاطبترین برنامهها واجراها همان نیروی مستعد قدیمی هستند که با آنکه پیشرفتی نداشتهاند اما در این بحران نیروی انسانی متخصص هنوزهم مخاطبان را پای تلویزیون مینشانند.
مرحمت فرموده ما را مس کنید
در دهههای گذشته صدا و سیما که در بسیاری از ز مینهها دچار کمبود نیروی انسانی بود باتزریق نیروهای جوان و مستعد توانست سالها ی موفقی را پشت سر بگذارد. محصول همان سیستم قدیمی و از رده خارج گزارشگرانی چون عادل فردوسی پور، جواد خیابانی، مزدک میرزایی و در زمینههای دیگر اجرا کسانی مانند رضارشیدپور، فرزاد حسنی و دیگران بودند اما امروز و در این عصرو باحکمرانی همین نیروهای مستعد که تبدیل به متخصصینی مجرب شدهاند خروجی رسانه ملی صفر بوده است. درواقع میتوان گفت بهرام شفیع و دوستانش در رسانه ملی در تولید افراد متخصص به مراتب موفقتر از فرد وسی پور و یارانش بودهاند. البته که اینها ظاهر ماجرا است و باید بحث را در برنامههای مدیریتی جستجو کرد. با این وصف باید به گوش مدیران رسانه ملی رساند که مخاطبان ا ز طلا بودن پشیمان گشتهاند مرحمت فرموده مارا مس کنید.
بحران از راه میرسد
شاید به آنهایی که احساس میکنند رسانه ملی امروز با بحران مواجه است باید گفت بحران بزرگتری گویا درراه است چرا که با توجه به سرعت تبادل اطلاعات در این عصررسانه ملی با ادامه همین روند حتی وفادارترین مخاطبانش که بیننده برنامههای زنده ورزشی هستند را نیز از دست بدهد. با این وجودآیا رسانه ملی برنامهای برای عبور ازبحران نیروی انسانی متخصص را دارد؟
گزینشهای عجیب، آیندهای مبهم
درباره گز ینش و جذب نیرو در رسانه ملی حرف و حدیث بسیار است. در همین مسابقه آقای گزارشگر در سالهای قبل حتی درباره انتخاب شرکت کنندگان نیز این بحث وجود داشت به طوری که اخباری پیرامون جابه جایی و حذفهای بی دلیل برخی از شرکت کنندگان خبرساز شد. درواقع به نظر میرسد گزینشهای رسانه ملی در جذب نیروی انسانی براسا س مسایلی غیراز تخصص و استعداد بوده است. جواب تقریباً هیچ است وهنوز هم پرمخاطبترین برنامهها و اجراها همان نیروی مستعد قدیمی هستند که با آنکه پیشرفتی نداشتهاند اما در این بحران نیروی انسانی متخصص هنوزهم مخاطبان را پای تلویزیون مینشانند.
داستان پول و استعداد
جواد طوسی منتقد مطرح سینما و تلویزیون ایران دررابطه وضعیت تلویزیون در بخش نیروی انسانی متخصص به «امیدایرانیان» گفت: «بخشی از این موضوع که امروز تلویزیون از منظر نیروی انسانی متخصص و تازه نفس دچار کمبود شده به بی انگیزگی کلی جامعه هم باز میگردد.» جواد طوسی همچنین اضافه میکند: «خلاقیت مستلزم ذهنیتی متمرکز در بخشهای مختلف است و فردباید در زمینههای مربوط تحقیق و مطالعه کند تا به تکامل فردی، شخصیتی و فرهنگی برسد. درچنین وضعیتی است که مشکلات اینچنینی پیش نمیآید.» این کارشناس و منتقد مطرح در درادامه میگوید: «اما در این بین گزینشها و اهداف و برنامههایی که پشت انتخاب افراد هم هست تاثیرگذارهستند.» جواد طوسی با اشاره به اهمیت سرمایه گذاری اقتصادی در این بخش میافزاید: «انتخاب افراد مستعد و کارآمد و جذب نیروهای متخصص و مؤثر بی شک به میزان سرمایه و پول بخصوص در رسانه بزرگی مثل تلویزیون وابسته است. درواقع حکایت همان ضرب المثل قدیمی است که میگوید هرچقدر پول بدهی آش میخوری!» جواد طوسی همچنین میگوید: «وقتی نخبه گرایی منطقی راپایه گذاری نکنید و درگزینش ها به آدمهای مسلطتر و توانمندترفکر نکنید نتیجه ش همین میشود که امروز درتلویزیون رخ داده است.»
زمین خشک نوآوری
تهماسب صلح جو یکی دیگر از منتقدان مطرح سینما و تلویزیون با بیان اینکه تلویزیون در زمینههای گوناگون نوآوری را فراموش کرده است میگوید: «در زمینههای مختلف از اجرا تا سریالها و برنامههای تلویزیونی میتوان گفت نوآوری وجود ندارد و این خود سؤال بزرگی است که چرا تلویزیون به تکرارافتاده است.» او درباره این پرسش که آیا تلویزیون در این مقطع بابحران نیروی انسانی متخصص مواجه است نیز میگوید: «همین نیروهایی که امروز در تلویزیون مشغول به کار هستند را تلویزیون نساخته بلکه آنها کشف شدهاند. درواقع همین کشف استعدادها است که درنهایت منجر به تغییرفضا و نوآوری میشود.» منتقد سرشناس سینما در ادامه میافزاید: «درواقع وظیفه تلویزیون ساختن نیست بلکه کشف استعدادها است اما اینکه این استعدادها چگونه کشف میشوند موضوع مهمی است. تلویزیون تنها با ید بستر را برای شکوفایی این استعدادها فراهم کند.» تهماسب صلح جو در ادامه میگوید: «خلاقیت را نمیتوان آموزش داد چرا که آموزش یک بخش کلیشهای و تکراری است. اینکه یک گزارشگر یا اخبارگو یا مجری کارش را خلاقانه انجام بدهد کاملاً به توانایی و میزان خلاقیت خودش بستگی دارد. هرچند مسئولان تلویزیون هم باید آن نوع ازخلاقیت را بپذیرند.» تهماسب صلح جو درآخر میگوید: «با اینحال آنچه اهمیت دارد کشف و پرورش استعدادها است در غیر اینصورت تربیت نیروو آموزش منجر به تکرار میشود. شاید به همین دلیل است که مثلاً برخی ازگویندگان خبر یا مجریهای تلویزیونی کاملاً اجراهایی شبیه هم دارند.»
افزودن نظر جدید